| ||||||||
+ نوشته شده توسط شهرام صارمی در دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389 و ساعت
19:25 |
شاید باورش سخته اما اونی که نباید بشه شد و نمیدونم چرا!!!!!!!!!!!!!!!!؟ بگذریم با اینکه خیلی ناراحتم وچند سال از زحماتم هدر رفت چاره ایی نیست جز سعی دوباره . احساس تنهایی می کنم و پوچی . بی خیال !!!شعری خوندم که از اون لذت بردم شایدبی ربطه ولی خوشم اومد.میگه : می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت بی مونس و بی رفیق و بی همدم و جفت زنهار به کس مگو این راز نهفت هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت ادامه مطلب + نوشته شده توسط شهرام صارمی در پنجشنبه ششم خرداد 1389 و ساعت
15:41 |
هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن دکتر شريعتي
+ نوشته شده توسط شهرام صارمی در دوشنبه نهم آذر 1388 و ساعت
12:17 |
اگرمثل گاو گنده باشی می دوشنت اگرمثل خرقوی باشی بارت میکنند اگرمثل اسب دونده باشی سوارت میشوندو.... فقط از فهمیدن تو می ترسند. دکترشریعتی + نوشته شده توسط شهرام صارمی در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 و ساعت
9:27 |
+ نوشته شده توسط شهرام صارمی در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت
9:33 |
بسيارى
از ما آنقدر نگران و مضطرب زندگى خود در آينده هستيم که زندگى خود در حال
حاضر، يعنى تنها زمانى که واقعاً وجود دارد را فراموش ميکنيم بسيارى از ما زندگى خود را به دويدن در پشت سر زمان ميگذرانيم امّا تنها هنگامى به آن ميرسيم که بر اثر سکته قلبى يا در يک تصادف رانندگى به خاطر عجله براى سر وقت رسيدن به سر قرارى، بميريم.(( پس یه کم فکر کنیم چی می خوایم از زندگی یه ذره بی خیال!!!!!!!!!!!))شاید فردایی در کار نباشد. + نوشته شده توسط شهرام صارمی در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 و ساعت
9:44 |
+ نوشته شده توسط شهرام صارمی در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت
9:24 |
سلام و سال نو مبارک البته 20 روز گذشت چه سریع !!!!! راستش تقریبا 25 روز گذشته همش مسافرت بودم چه داخله چه خارجه الانم که جنوبم ( خسته نباشم) . اما چیزی که برام متفاوت بود و تا سفر اخیر اونو حس نکرده بودم میزان عشق وعلاقه ادم به خاک و شهر اباواجدادی و جایی که در اون بزرگ شدی و ... نمی دونستم که اینقدر وطنم و شهرمو دوست دارم شاید گذران عمر باعث شده یا کمی تجربه .ولی مطمئنم اگه اجبار نباشه هیچ کس این آب وخاک و رها نمیکنه ! اینو به این جهت گفتم که هیچ کس عشقشو براحتی رها نمیکنه !! خدایا مگه ما چی کم داریم؟؟؟ مگه گناهمون چیه؟؟؟ چرا؟؟؟ ای کاش ادم هرگز از حصار اطرافش دور تر نره وای کاش وای کاش... . + نوشته شده توسط شهرام صارمی در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت
18:8 |
گر می نخوری طعنه مزن مستان را بنیاد مکن تو حیله و دستان را تو غره مشو که می می نخوری صد لقمه خوری که می غلام است آن را سلام با با این شعرا و حکما چیزی رو نگفته باقی نگذاشته اند خیلی ها اینجوریند نه!! + نوشته شده توسط شهرام صارمی در یکشنبه پنجم اسفند 1386 و ساعت
8:54 |
|
|
||||||||||||